حميد احمدى
35
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
2 . رهبرى اجتماعى - سياسى جامعه يكى از شئون امام ، رهبرى سياسى و زمامدارى مسلمانان است ؛ چنانكه بسيارى از پيامبران نيز به امر خداوند چنين مقام و شأنى در جامعه داشتند . اين مقامِ امام را هم اهلسنت قبول دارد و هم شيعه ؛ با اين تفاوت كه شيعه - با دهها دليل نقلى - معتقد است پيامبر جانشين خود و زعيم جامعه بعد از خود را تعيين كرد ، اما اهلسنت مىگويند كه آن را به مسلمانان وانهاد و جمعى از مسلمانان بعد از او زعيم جامعه را تعيين مىكنند . اگر امامت مساوى با زمامدارى سياسى بود ، اختلاف اساسى بين شيعه و سنى وجود نداشت ، اما چنانكه پيشتر نيز گفته شد ، زمامدارى جامعه يكى از فروع امامت است ، نه همه آن و همچنين از اصول دين است نه از فروع آن . « 1 » از اينروست كه با منتفى شدن رهبرى و حاكميت سياسى جامعه توسط امامان شيعه عليهم السلام ، امامت آنان منتفى نيست . بنابراين در اين شأن ، « امام كسى است كه تدبير و سياست امت را برعهده دارد و به تأديب مجرمان و توليت ولايت و اقامه حدود بر مستحقين و جنگ با دشمنان و بدخواهان امت مىپردازد . » « 2 » 3 . ولايت امامت شأن ديگرى نيز دارد كه به بيان شهيد مطهرى اوج مفهوم امامت بوده « 3 » و مسألهاى است كه در ميان عرفا با عباراتى بلند به شدت مطرح است . امامت به اين معنا در شيعه جايگاهى خاص دارد . همين معناست كه در ادبيات ادعيه و متون دينى شيعه به كرّات مطرح شده كه زمين هيچگاه خالى از حجّت نيست ؛ يعنى در هر دورهاى انسانى كامل - كه حامل معنويت كلى انسانيت است - وجود دارد . « 4 » علامه طباطبايى اين ساحت امامت را بدينسان تبيين مىكند : در ثبوت و تحقق صراط ولايت - كه درون انسان مراتب كمال باطنى خود را طى كرده و
--> ( 1 ) . بنگريد به : همان ، ص 50 . ( 2 ) . حسن حسنزاده آملى ، رساله امامت ، ترجمه ابراهيم احمديان ، ص 43 . ( 3 ) . مرتضى مطهرى ، امامت و رهبرى ، ص 55 . ( 4 ) . همان .